خیلی دلم گرفته کمکم کنین


اشک روی صورتم هست دونه دونه
تو دنیا کسی قدر دل منو نمیدونه
این دل نمیتونه که بی تو بمونه
دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
آخه این دل من بی تو شده دیونه
بری ازش میمونه فقط یه ویرونه
اشک روی صورتم هست دونه دونه
تو دنیا کسی قدر دل منو نمیدونه
این دل نمیتونه که بی تو بمونه
دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
آخه این دل من بی تو شده دیونه
بری ازش میمونه فقط یه ویرونه
نشستم یه گوشه ای یه اتاق تاریک تنها؛ شدم خیره به دربا کوله باری ز غم ها ؛ یه نگاه میکنم به در یه نگاه به تلفن یه حس بهم میگه خاطرات رو مچاله کن ؛چطور فراموشت کنم تویی نفس برام نزاشت توی دنیا واسم هیچکس مرام ؛ یه حس بهم میگه که عمرمن شده تلف یه حس دیگه میگه که فقط اون بوده هدف ؛ جون من بسته به جونت نفسم به نفست نزار بمیرم انتظار دیگه بسه سکوتو بشکنی با پابزار رو غرورت این منه عاشق هر روز منتظر غروبه تا اون روز که بیای میدوزم چشم به در بیای و ببینی منتظرم با چشم تر
ای دل تنها بسه چشم انتظاری
من موندم و شب ها م شبهای بیقراری
چرا تنهام میزاری ؟چراتنهام میزاری؟
باز اون چشات دوباره اومد به یادم
باز اون نگات منو داده به بادم
خدا برس به دادم
ای خدا برس به دادم
چقد زدم برات خودمو به آتیش و برف ؛احساس یخ زدن وسوختن قاطی شد رفت ؛ الان دیگه دلم شده برات یه ذره نمیدونم کی بود چه حرفایی که زد بهت ؛ فکرت نمیره از ذهنم بیرون یه لحظه یاد نگاهت می افتم دستام میلرزه ؛ یاد روز خاکستری سرد رفتنت ؛ دیگه قطع کردم امید و از همه دیگه بسمه دست نزن دستمو دیگه از غمت هست تنم خسته چون صحبت یکی دو روز نیست صحبت انتظاره من سه سال و چهار ماه و دو روزه که
به انتظارتم
اشک روی صورتم هست دونه دونه تو دنیا کسی قدر دل منو نمیدونه این دل نمیتونه که بی تو بمونه دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه آخه این دل من بی تو شده دیونه بری ازش میمونه فقط یه ویرونه
اشک روی صورتم هست دونه دونه تو دنیا کسی قدر دل منو نمیدونه این دل نمیتونه که بی تو بمونه دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه آخه این دل من بی تو شده دیونه بری ازش میمونه فقط یه ویرونه
اشک روی صورتم هست دونه دونه
تو دنیا کسی قدر دل منو نمیدونه
این دل نمیتونه که بی تو بمونه
دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
آخه این دل من بی تو شده دیونه
بری ازش میمونه فقط یه ویرونه

چه ساده با گريستن خويش زاده مي شويم و چه ساده با گريستن ديگران از دنيا مي رويم و ميان اين دو سادگي معمايي ميسازيم به نام زندگي

گريت به حالم کوه و درو دشت از اين جدايی
می نالد از غم اين دل دمادم فردا کجايی
سفر بخير سفر بخير مسافر من
گريه نکن گريه نکن بخاطر من
باران می بارد امشب دلم غم دارد امشب
ارام جان خسته ره می سپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم شايد از فکر سفر بر گردی امشب
از تو دارم يادگاری سردی اين بوسه را پيوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم می چکد با نم نم باران به دامن
بسته ای بار سفر را با تو ای عاشق ترين بد کرده ام من
رنگ چشمت رنگ دريا سينه ی من دشت غم ها ست
يادم آيد زير باران با تو بودن با تو تنها
زير باران با تو بودن زير باران با تو تنها
باران می بارد امشب دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته ره می سپارد امشب
اين کلام آخرينت برده ميل زندگی را از سر من
گفته ای شايد بيايی از سفر اما نميشه باور من
رفتنت را کرده باور التماسم را ببين در اين نگاهم
زير باران گريه کردم بلکه باران شويد از جانم گناهم
اين کلام آخرينت برده ميل زندگی را از سر من
گفته ای شايد بيايی از سفر اما نميشه باور من
کی رود از خاطر من آخرين بوسه شبی در زير باران
رفتی و کردم صدايت اما در آغوش شب نشنيدی تو صدايم

چقدر سخته تو چشمهای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید زل بزنی و به جای این که پر از کینه و نفرت بشی احساس کنی که هنوزم دوستش داری
چقدر سخته بخوای سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار تمام وجودت زیر اوار غرورش له شده
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی که دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بهش بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه ولی مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری
چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت اروم زیر لب بگی گل من باغچه ی نو مبارک...


















